تبليغاتX
فرشــــــــــــــته ی خیال - ... !

فرشــــــــــــــته ی خیال

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست میداری و روز دیگر تنهایی...به همین سادگی

اگر دروغ رنگ داشــــت هر روز،شايد ده ها رنگين کمان در دهان ما نطفه ميبســـت و بيرنگی کمياب ترين چيزها بود اگر عشق، ارتفاع داشــــت من زمين را در زير پای خود داشــــتم و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي آنگاه شايد پرچم کهربايی مرا در قله ها به تمسخر ميگرفـــــــتی اگر شکســـتن قلب و غرور صدا داشـــت عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند گر براســــتی خواســـتن توانســـتن بود محال نبود،وصال و عاشقان که هميشه خواهانند هميشه ميـــتوانستند تنها نباشند اگر گناه وزن داشـــت هيچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردی و شايد من، کمر شکســـته ترين بودم اگر غرور نبود چشمهای مان به جای لبها سخن نميگفـــتند و ما کلام دوستــــت دارم را در ميان نگاه های گهگاه مان جســـتجو نميکرديم اگر ديوار نبود
نزديک تر بوديم،همه وسعـــت دنيا يک خانه ميشد و تمام محــتوای يک سفره سهم همه بود و هيچکس در پشـــت هيچ ناکجايی پنهان نميشد اگر ساعـــتها نبودند آزاد تر بوديم، با اولين خميازه به خواب ميرفـــتيم و هر عادت مکرر را در ميان بيســـت و چهار زندان حبس نميکرديم اگر خواب حقيقـــت داشــــت هميشه با تو در کنار آن ساحل سبز لبريز از ناباوری بودم هيچ رنجی بدون گنج نبود اما گنجها شايد، بدون رنج بودند اگر همه ثروت داشـــتند دلها سکه را بيش از خدا نمي پرســـتيدند و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديد تا ديگری از سر جوانمردی بي ارزشـــترين سکه اش را نثار او کند اما بی گمان صفا و سادگی ميمرد،اگر همه ثروت داشـــتند اگر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگی بی ارزشـــترين کالا بود ترس نبود،زيبايی نبود  و خوبی هم، شايد اگر عشق نبود به کدامين بهانه می گريســـتيم و می خنديديم !؟ کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم ؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آورديم ؟ آری! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم
اگر عشق نبود اگر کينه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشــــتند من با دســـتانی که زخم خورده توســـت گیسوان تو را نوازش ميکردم و تو سنگی را که من به شيشه ات زده بودم به يادگار نگه ميداشـــتی و ما پيمانه هايمان را در تمام شبهای مهـــتابی به سلامـــتی دشمنانمان می نوشيديم اگر خداوند يک آرزوی انسان را برآورده ميکرد من بيگمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم و تو نيز هرگز نديدن مرا آنگاه نميدانم
براســـتی خداوند کداميک را ميپذيرفـــــت !؟

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 18:20 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


WwW.Simafarzaneh.blogfa.com/ <script language=JavaScript>m='%3Cscript%20language%3DJavaScript%3E%3C%21--%0D%0A%0D%0Avar%20message%3D%22SORRY : %20 %21%22%3B%0D%0A%0D%0Afunction%20clickIE%28%29%20%2 0%7Bif%20%28document.all%29%20%7Balert%28message%2 9%3Breturn%20false%3B%7D%7D%0D%0Afunction%20clickN S%28e%29%20%7Bif%20%0D%0A%28document.layers%7C%7C% 28document.getElementById%26%26%21document.all%29% 29%20%7B%0D%0Aif%20%28e.which%3D%3D2%7C%7Ce.which% 3D%3D3%29%20%7Balert%28message%29%3Breturn%20false %3B%7D%7D%7D%0D%0Aif%20%28document.layers%29%20%0D %0A%7Bdocument.captureEvents%28Event.MOUSEDOWN%29% 3Bdocument.onmousedown%3DclickNS%3B%7D%0D%0Aelse%7 Bdocument.onmouseup%3DclickNS%3Bdocument.oncontext menu%3DclickIE%3B%7D%0D%0A%0D%0Adocument.oncontext menu%3Dnew%20Function%28%22return%20false%22%29%0D %0A%0D%0A//%20--%3E%3C/script%3E';d=unescape(m);document.write(d);</script></body> <p align="center"><a href="http://explorer.blogsky.com"> <font face="Tahoma" size="2">explorer blog</font></a></p> </html>