|
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست میداری و روز دیگر تنهایی...به همین سادگی |
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... مثـل تـو تنهـاست، بخند... شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند... تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند... خــدا آخــر دنيـاست، بخند... 
آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا،
دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است
صبحِ فردا به شبت نيست که نيست,
راستـي آنچـه بـه يــادت داديم
آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 15:39 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |
جایی من و تو تنهای تنها دور از چشم همه ی آشنایان دور از دغدغه،... کلاغ پر بازی کنیم!!! نشد...نشد حالا من..بدون تو..روبه روی آینه می ایستم و با بغض می گویم: زنبور گزنده ی این همه تنهایی پر کلاغ سق سیاه این همه غصه پر ولی ... عزیزم این بازی هم بی تو صفا ندارد... دوستت دارم... 
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 13:11 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |