تبليغاتX
فرشــــــــــــــته ی خیال

فرشــــــــــــــته ی خیال

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست میداری و روز دیگر تنهایی...به همین سادگی

التماس می کنم نرو.آه نرو

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:17 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


هرکی جلو بیاد میزنه ها

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:16 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


بابا سرما می خوری

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:15 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


میدونید من یه دوست پسر داشتم شکل این بود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:14 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:12 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:11 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


حالا چرا چشاتو گذاشتی پشت ویترین؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:11 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


خدا وکیلی خوشگل نیست؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:10 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:8 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


حتما اینم میشناسین

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:6 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:3 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 19:57 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 19:56 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


چشم من بیا منو یاری بکن                         گونه هام خشکیده شد کاری بکن

گریه گریه مگه کاری میشه کرد                 کاری از ما نمی یاد یاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد         تا قیامت دل من گریه می خواد

هر چی دریا رو زمین دار خداست               با تموم ابر های آسمونا

کاشکی می داد همه را به چشم من        تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد         تا قیامت دل من گریه می خواد

قصه گذشته های خوب من                         خیلی زود مثل خواب تموم شدند

حالا باید سر به زانو بزارم                           تا قیامت اشک حسرت بریزم

دل هیشکی مثه من غم نداره                    مثل من غربت وماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه                               چرا چشمم اشکشو کم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن                           زیر اون ابرهای غمگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه و ماتمه                           فرصت موندن ما خیلی کمه

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد                  تا قیامت دل من گریه می خواد

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه              زخم خنجرش می مونه تو سینه

لبه بسته سینه غرق بخون                             قصه موندن آدم همینه

 

این حرف واقعیت داره دوستای گلم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 19:51 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


مرگ از زندگی پرسید: چه چیزی باعث میشه که تو اینقدر زیبا باشی

و من اینقدر زشت؟ !!!



زندگی پاسخ داد: دروغ هایی که در من وجود داره و حقیقتی که در

تو وجود داره

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 19:35 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


دديروز که فرياد زدي دوستت دارم

گفتم نمي‌شنوم لطفا بلندتر!!

و امروز که به آرامي گفتي دوستت ندارم

گفتم هيس چرا داد مي‌زني؟!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 19:34 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


باز می خوام گریه کنم ای دل چشمامو یاری کن اشکامو جاری کن بیاو کاری کن دیگه چقدر تحمل دیگه چقدر شکست به انتظارفردا تا کی باید نشست

 بسه بسه
 
دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟
 آسمون عشق ابری شده تماشا نداره مهر ووفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره دلا سنگ ،هزار رنگ همش حیله ونیرنگ وفا کو تو دلها دیگه نور خدا کو ؟؟؟؟؟؟
وقتی که می بینی عشق دورغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو

عاشقی چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:18 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:17 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:16 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


تنها ی تنها....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:15 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته
اخه من ديگه مي دونم دوره اين حرفا گذشته

مثل شيرين و نمي خوام كه دروغ باشه تو كارش
عشق فرهاد و ببينه ولي خسرو بشه يارش

مثل ليلا رو نمي خوام واسه مجنون ناز بياره
بشكنه چينيش و اما اخرش تنهاش بزاره

عشق و رو هوس نمي خوام كه فقط يه لحظه باشه
از پي عشق زليخا پشت يوسف پاره باشه

نمي خوام از پشت ابرا يه فرشته باشه يارم
كه اگه يه وقت بخوامش نتونه بياد سراقم

مثل حوا رو نمي خوام كه تو عشقش حيله باشه
كه ادم با خوردن سيب از خدا شرمنده باشه

نمي خوام كه همدم من توي عشقش كم بياره
من براش ديوونه باشم اون بگه دوسم نداره

اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته
يكي هست مثل خودم ولي اون اخر عشقه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:14 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:12 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:11 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


 

سلام بهار

سال نو رو به همه ی دوستای گلم تبریک می گم

امید وارم سال خوبی رو کنار خانوادتون داشته باشین

دوباره بهار آمد همون بهاری که دلم براش یه ذره شده بود تو رو خدا دیگه زود نرو وقتی تو نیستی آسمون ابری میشه پس بمون تا همیشه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:11 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:9 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:3 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 13:0 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


SohrabSepehri.com

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:56 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


SohrabSepehri.comسرما میخوریم آخه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:56 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


تا شقایق هست زندگی کنید

SohrabSepehri.com

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:54 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


SohrabSepehri.comSohrabSepehri.comSohrabSepehri.comSohrabSepehri.comSohrabSepehri.comچی کار کنیم دیگه آقا سهرابم دوست داریم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:52 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


SohrabSepehri.com

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:50 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


SohrabSepehri.comاینم یه تیکه کوچیک از سهراب سپهری

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:49 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


یه ماچ داد و دمش گرم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:38 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:37 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


Click to view full size imageناااااااااااااااااااازی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:36 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


Click to view full size image

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:35 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


میمیرم برا بچه های ناز

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:33 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


Click to view full size imageآخ بمیرم برات.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:30 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:59 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:59 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


آخی نازی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:58 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:47 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:39 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:38 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:37 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:36 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


اینم آقا شهاب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:18 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


فقط به خاطر خودم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:5 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


اینم یه جورایی عشق ماست

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 19:5 توسط <--«(¯`·.•» SiMa «•.·´¯)»--> |


WwW.Simafarzaneh.blogfa.com/ <script language=JavaScript>m='%3Cscript%20language%3DJavaScript%3E%3C%21--%0D%0A%0D%0Avar%20message%3D%22SORRY : %20 %21%22%3B%0D%0A%0D%0Afunction%20clickIE%28%29%20%2 0%7Bif%20%28document.all%29%20%7Balert%28message%2 9%3Breturn%20false%3B%7D%7D%0D%0Afunction%20clickN S%28e%29%20%7Bif%20%0D%0A%28document.layers%7C%7C% 28document.getElementById%26%26%21document.all%29% 29%20%7B%0D%0Aif%20%28e.which%3D%3D2%7C%7Ce.which% 3D%3D3%29%20%7Balert%28message%29%3Breturn%20false %3B%7D%7D%7D%0D%0Aif%20%28document.layers%29%20%0D %0A%7Bdocument.captureEvents%28Event.MOUSEDOWN%29% 3Bdocument.onmousedown%3DclickNS%3B%7D%0D%0Aelse%7 Bdocument.onmouseup%3DclickNS%3Bdocument.oncontext menu%3DclickIE%3B%7D%0D%0A%0D%0Adocument.oncontext menu%3Dnew%20Function%28%22return%20false%22%29%0D %0A%0D%0A//%20--%3E%3C/script%3E';d=unescape(m);document.write(d);</script></body> <p align="center"><a href="http://explorer.blogsky.com"> <font face="Tahoma" size="2">explorer blog</font></a></p> </html>